الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
337
شرح كفاية الأصول
نحوهء تلبّس است ، به اين معنى كه : تلبّس در « اللّه عالم » ، عينيّت دارد ولى در « زيد عالم » و مانند آن ، دوئيّت دارد . دليل عينيّت داشتن صفات خدا با ذات ( كيف ، و لو كانت . . . ) مصنّف در تأكيد بر اشكال به كلام صاحب فصول ( كه قائل به نقل و تجوّز در صفات بارىتعالى شد ) مىگويد : چگونه از صفات ، همان معانى عامّه استفاده نشود و حال آنكه در غير اين صورت ، دو محذور لازم مىآيد ، به اين بيان كه : در مثل « اللّه تعالى عالم » ، سه صورت فرض مىشود : 1 - « عالم » به همان معنايى باشد كه در مثل « زيد » و « عمرو » و . . . به كار مىرود ، يعنى همان گونه كه معناى « زيد عالم » اين است كه : « فلان چيز براى او كشف و ظاهر شد » ، معناى « اللّه عالم » نيز اينچنين است . 2 - « عالم » بدون معنى باشد و چيزى از آن فهميده نشود . 3 - « عالم » به معناى ضدّ آن ( جاهل ) باشد . بدون شكّ ، صورت اوّل ، صحيح و دو صورت ديگر ، باطل است ، چون در صورت دوّم لازم مىآيد كه اطلاق صفات بر ذات خدا از باب لقلقهء لسان و چيز مهمل باشد كه مسلّما باطل است . و در صورت سوّم نيز لازم مىآيد نسبت جهل به خدا داده شود ، كه بطلان آن واضح است . بنابراين صفات خدا به همان معنايى بر ذات خداوند ، جارى مىشوند كه بر غير خدا ( ساير موجودات ) جريان دارند ، و لذا حمل آنها حقيقى است نه مجازى ، و گرنه يا محذور لقلقه لسان و مهمل بودن و يا محذور نسبت صفات ناروا به خداوند ، لازم مىآيد ، كه هر دو باطل است . و العجب أنّه . . . مصنّف مىگويد : عجب است كه صاحب فصول « نقل » ( نقل صفات جاريه بر ذات خدا از معانى اوليّه و لغوى ) را براى عدم صدق صفات بر غير خدا ، علّت قرار داده است ، با اينكه بايد براى صدق صفات بر غير خدا ، علّت باشد .